تبلیغات
کوکتل مولوتف - نماینده محبوب من: شجاعت
کوکتل مولوتف
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نوشته شده در تاریخ 6 اسفند 90
شهید مدرس، مجلس شورای ملی، مجلس شورای اسلامی، حکومت پهلوی، نمایندگان مجلس، جمهوری اسلامی ایران، شهید سید حسن مدرس،

ایشان هیچ گاه خود را وامدار کسی نکرد...نه شیفته جاه و مقام بود و نه عاشق مال و منال، نه ترسی از مرگ داشت و نه وابستگی به دنیا...

از همین رو شجاعانه از کیان دین و میهن دفاع می کرد و به احدی باج نمی داد. 

یکی از زمامداران می گفت : ” با مدرس چه می توانم بکنم ؟ نه پول می گیرد که به او پول بدهم ، نه والی و وزیر می شود که او را تطمیع کنم . ناگزیرم با او راه بروم و نظریات او را قبول کنم “.

1. در جریان استیضاح مدرس ، سردار سپه مثلا برای جواب دادن به مجلس آمد و پیش از تشکیل جلسه در ایوان ایستاد تا صدای زنده باد و مرده باد ِ مزدوران خود را بشنود و در واقع آنها را سان ببیند . در همین اثنا ، مدرس سر رسید . ماموران فریاد زدند : زنده باد سردار سپه . مدرس با بی اعتنایی عصای خود را به زمین زد و گردنش را کج کرد که مثلا باشد ، چه می شود ! بعد ماموران صدا در آوردند که مرده باد مدرس ...

در اینجا مدرس قدی علم کرده متوجه جمعیت تماشاچیان شد و عصا را رو به آنها کرده گفت : مردم ! بگویید زنده باد مدرس . اثر حرف و جاذبه سید ، طوری جماعت را منقلب ساخت که همه فریاد زدند : زنده باد مدرس . بعد برای اینکه مدرس اظهار قدرت بیشتری کند مجددا رو به جمعیت آورد و گفت : مردم ! بگویید مرده باد سردار سپه . مردم این بار بیش از بار اول مجذوب و مرعوب سید شدند و فریاد کشیدند : مرده باد سردار سپه . مدرس پس از این پیروزی ، از پله ها بالا رفت و در بالکن ، یقه سردار سپه را گرفت و رو به مردم کرد که بگویید : صد بار مرده باد سر دار سپه ، صد بار زنده باد مدرس .

جمعیت که از رشادت و دلیری سید به هیجان آمده بودند ، همان طور فریاد زدند: صد بار مرده باد سردار سپه ، صد بار زنده باد مدرس . سردار سپه از این اهانت سخت بر آشفت و با مدرس چنان گلاویز شد که می خواست سید را از بالکن به زیر بیندازد که قائم الملک و سردار معظّم خراسانی مانع شدند و سردار سپه با حال خشم از مجلس رفت .1

 

2. مدرس غالبا نامه‌هایی که می‌نوشت، روی کاغذ پاکت تنباکو و کاغذهایی بود که در آن روزگار، قند در آن می‌پیچیدند. یکی از وزیران نامه‌ای از مدرس دریافت داشته و آن را اهانت به خود دانسته بود.

روزی یکی از آشنایان مدرس آمد و یک دسته کاغذ آورده به مدرس گفت: جناب وزیر این کاغذها را فرستانده‌اند که حضرت آقا مطالب خود را روی آنها مرقوم فرمایند.

مدرس گفت: عبدالباقی! چند ورق از آن کاغذهای مرغوب خودت را بیاور.

فرزند مدرس فوری بسته‌ای کاغذ آورد. مدرس به آن شخص گفت: آن بسته کاغذ وزیر را بردار و این کاغذها را هم روی آن بگذار. سپس روی تکه کاغذ قند نوشت: جناب وزیر! کاغذ سفید فراوان است ولی لیاقت تو بیشتر از این کاغذ که روی آن نوشته‌ام نیست. 2

 

3. سرلشکر خدایار از طرف رضا خان نزد مدرس آمد و با کمال تواضع و احترام گفت: رضا شاه می‌گوید: خوب است شما به درس و بحث خود بپردازید و از دخالت در امور سیاسی خودداری کنید. رضا شاه میل دارد باب مراوده را با شما باز کند و به هر طیق که بپسندید با شما روابط حسنه داشته باشد و همه اوامر شما را در امور مملکتی اطاعت خواهد کرد. ضمنا مبلغ یکصد هزار تومان برای شما فرستاده تا در هر راهی که صلاح می‌دانید به مصرف رسانید.

مدرس چند لحظه‌ای به آن پول نگاه کرد. سپس فرمود: به رضا خان بگویید که من وظیفه شرعی دارم که در امور مسلمین دخالت کنم. اسم آن را سیاست بگذارید یا چیز دیگر هر چه باشد فرق نمی‌کند.

من وظیفه خود را انجام می‌دهم. سیاست در اسلام چیزی جدایی از دین نیست. در اسلام دین و سیاست با هم است. اسلام، مسیحیت نیست که فقط جنبه تشریفاتی، آن هم هفته‌ای یک روز در کلیسا داشته باشد. این پولها را هم ببر که اگر اینجا بماند تمامی آن به مصرف نابودی رضا خان خواهد رسید.

خدایار مأیوسانه از خانه مدرس ـ به همراه پول‌ها ـ بیرون رفت. 3

منابع:

1.صفحه “اندیشه ها”ی روزنامه کیهان در تاریخ ١١/٩/١٣۶٩

2.مدرس ، ج 1، ص 194

3. همان ، ج 1 ، ص 241 





طبقه بندی: داستان و خاطره، 
برچسب ها: شهید مدرس، مجلس شورای ملی، مجلس شورای اسلامی، حکومت پهلوی، نمایندگان مجلس، جمهوری اسلامی ایران، شهید سید حسن مدرس،
دنبالک ها: نماینده محبوب من: حاضرجوابی،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو ماهانه
دوستان
ابر برچسب ها

خرید شارژ

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا