تبلیغات
کوکتل مولوتف - آخرین آرزو...
کوکتل مولوتف
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نوشته شده در تاریخ 13 فروردین 91
راهیان نور,دفاع مقدس,کربلای ایران,امام خمینی,شهدا

پیرزن، فرتوت و ناتوان روی تپه ای نشسته بود و دستان چروکیده اش را روی خاک می کشید.

چهره ای نورانی و شیرین داشت. صورتی گِرد و موهای بیرون زده از دو طرف صورتش مرا یاد پیزنان ایل بختیاری می انداخت. پیرزنِ بامعرفت و روشن ضمیری بود از دارالعبادة، دیار قنات ها و بادگیرها؛ یزد.

اشک گوشه ی چشمش منقلبم کرد...

خاک جنوب را کمتر از خاک کربلا نمی دانست.

مادر شهید نبود اما تمام شهدا را فرزندان خودش می خواند.

شوهرِ زمین گیرش را بعد از خدا به فرزندانش سپرد و عصای چوبی اش، مونس و یاور سفرهای گذشته اش را این بار نیز محکم بر زمین زد و عازم کربلای ایران شد.

با این سفر به آخرین آرزویش هم رسیده بود...

حاج خانم هم کربلایی شده بود و هم به پابوس عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (س) و نازگل حسین (س) نائل آمده بود و تنها خواسته اش از خدا، زیارت قتلگاه فرزندان خمینی (ره)، قدمگاه بی بی دوعالم حضرت فاطمه الزهرا (س) بود که الحمد لله اجابت شد.

خیلی خوشحال و مسرور بود از تحقق این آرزو...با شور و شوقی از پنج روز زیارت مناطق عملیاتی می گفت. از حرمت و عظمت این خاک که شفا می دهد هر قلب بیماری را...

تمام هیبت خمیده اش متبرک بود به خاک منطقه؛ آخَر از فرط ناتوانی خودش را می کشید روی زمین! سن و سالش، مظلومیتش، نورانیتش، سنگینی کلامش، انسان را به زانو در می آورد.

رزق و روزی من هم، نشستن پای درس معرفت حاج خانم بود با ضمیمه ی خیل عظیم دعاهای خیرش؛ و البته سوغات این حقیر برای شما از این سفر نورانی...

الحمد لله علی کل نعمةٍ

***

پینوشت:

- در این سفر، با تمام وجودم به لزوم داشتن یک دوربین عکاسی خوب پی بردم.

- این زیارت با برکت همراه با تجربه های مفید و صحنه های با شکوهی بود که انشاالله در پست های بعدی تقدیمتان می کنم.

- ایام فاطمیه هم داره کم کم از را می رسه:     بر حاشیه برگ شقایق بنویسید   گل تاب میان در و دیوار ندارد...





طبقه بندی: داستان و خاطره، 
برچسب ها: راهیان نور، دفاع مقدس، کربلای ایران، امام خمینی، شهدا،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو ماهانه
دوستان
ابر برچسب ها

خرید شارژ

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا